احمد بن محمد ميبدى
603
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
خداى يگانه است اگر به خدا ايمان آورى تو را دعا كنم ، آن مرد ايمان آورد و از دعاى جوان دو چشم او روشن گشت ! آن مرد برخاست و نزد پادشاه رفت و در پاسخ پرسش پادشاه كه اين روشنائى از كجا است ؟ گفت : آن را پروردگار عالميان و آفرينندهء جهانيان به من مرحمت فرمود ! پادشاه در خشم شد و او را عذاب داد و آن جوان را به حضور آوردند ، پادشاه پرسيد : اى پسر جادوى تو به جائى رسيده كه نابينا را بينا كنى ؟ جوان گفت : اين نه من مىكنم بلكه خداى يگانهء من مىكند و من آن را از راهب دانم ! پادشاه ، جوان را آزار داد تا راهب را به حضور آورد ، چون راهب آمد او را به كفر و بىايمانى دعوت كردند ، راهب سر باززد و استوار ايستاد و بر دين يكتاپرستى بپائيد و به فرمان پادشاه راهب و نديم بينا را با آزار بكشتند و جوان تنها ماند ! پادشاه گروهى از نوكران خود را با آن جوان فرستاد كه او را بالاى كوهى برند و از آنجا او را پرتاب كنند ! چون به بالاى كوه رسيدند جوان دست به دعا برداشت و گفت : خدايا ، آزار اين گروه را از من بگردان ، دردم زلزله به آن كوه افتاد و همه مأموران به پائين كوه بريختند و هلاك شدند ! و جوان تنها نزد پادشاه آمد و خبر هلاكت ياران را به پادشاه داد و گفت : خداى من آنان را هلاك كرد ! پادشاه فرمان داد تا او را به كشتى گذارده و در دريا غرق كنند ، چنين كردند ولى به دعاى جوان كشتى با ياران غرق و او نجات يافت ! و نزد پادشاه آمد و گفت : خداى من آنان را هلاك كرد ! آنگاه گفت : اگر هلاك من خواهى من تو را رهنمونى كنم ! پادشاه چگونگى را پرسيد ! جوان گفت : همه اهل شهر را حاضر كن و در ميان خلق دارى بر پا كن و مرا بردار زن ، و تيرى از تركش بركش و بر كمان گذار و بگو : بنام خداوند پروردگار اين جوان ! و تير را رها كن تا به مقصود رسى ! پادشاه چنان كرد و تير به گوشهء سر او رسيد و فرمان حق به دو رسيد و بمرد ! مردم كه اين حال بديدند همه ايمان آوردند ! پادشاه چون چنين بديد در خشم شد و فرمان داد بر سر هر كوى گودال ( اخدود ) كنده و آتش در آن افروزند و ايمان داران را در آن آتش اندازند ، و پس از آن مؤمنان را يكانيكان مىآوردند به او مىگفتند از دين خود برگرد ، اگر برنمىگشت او را به آتش مىافكندند ! كار به زنى رسيد كه فرزندان او را كه از دين برنگشتند در آتش انداختند و چون خواستند آخرين فرزند خردسال او را در آتش اندازند ، دل مادر بسوخت و خواست از دين برگردد كه صدا از طفل بلند شد كه : اى مادر شكيبا باش كه حق با تو است و از دين حق برمگرد - ! اين است شرح آيههاى اصحاب اخدود و نار ذات وقود و فتنهء سوختن مؤمنان و عذاب حريق و جهنّم براى كافران و بىدينان و ياران اخدود ! « 1 » سوره 85 آيه 22 - 21 - 20 20 - 21 - 22 - وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ . آيه . خداوند به همه جهان و جهانيان احاطه دارد و تاونده است و قرآن سخن خداوند است نه شعر و جادو و كهانت ! و در لوح محفوظ است كه آن امّالكتاب و از نقص بر كنار است و در بالاى آن لوح در عرش الهى كلمهء لا إله الّا اللّه نوشته
--> ( 1 ) - از ابن عباس روايت شده كه فتنهء اصحاب اخدود هفتاد سال پيش از تولّد پيغمبر اسلام بوده و نام پادشاه بتپرست هم يوسف ذونواس از پادشاهان آل حمير است .